darya khoshk
ینبار قهوه ام که تمام شود..میروم
به همانجایی که میگفتی با هم خواهیم رفت..
اما نه با تو!!
با خاطراتی که برایم به یادگار گذاشتی
خاک کردم تمام با هم میرویم ان دنیا هایی را که گفتی در قلبم.
بی بهانه میروم با حرف هایت
نمیدانم چه حالی دارم...
تشنه ی خوابی عمیقم ولی هر شب قهوه مینوشم شاید در باز شود و دوباره صدایی اشنا بگوید سلام...
ولی میدانی
دیر است..خیلی دیر
ان دیوانه مرده است.
و این که میگویی نامم را؛
تمام شهر عاشق میشوند!
صدای تـو،
ازمرز دوست داشتن هم،
میگذرد...
باید بفهمم
این چه رسمی ست؛
که هر بار آوای صدایت را، میشنوم
مست از تو،
حال و هوای عشق دگرگون میشود،
از هوای من ؟!!
سلامتے اون لامصبے که از زندگیم رفت...اما
هنوز از این دل لعنتے نرفته...!!!
سلامتے اونیکه تا بود؛
امید بود...
نفس بود...
آرامش بود...
رویا بود....
ون ماولی خاطره شد...
بغض شد.....
درد شد.....
کابوس شد...
سلامتے تنها ماه زندگیم که بعد رفتنش حتے شبام هم سوت و کور شده...
سلامتے مخاطبے که دیگه خاص نیست برای من نیست
خیلی بد است احساس کنی مثل شمع هستی !
فقط وقتی برق رفت می آیند سراغت
وبعد با یک فوت خاموشت می کنند
یک بازی برای احمق
یک کمدی برای ثروتمند
و یک تراژدی برای مستمند
بــﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ
:blue_heart:ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ یکی ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎش...
باور کنید تک تک آدم ها زخمیاند....
هرکس درد خودش را دارد
دغدغهی خودش را دارد
مشغلهی خودش دارد
باور کنید...
ذهنها خستهاند
قلبها زخمیاند
زبانها بستهاند
برای دیگران آرزو کنیم
بهترینها را....
راحتی را....
همه گم شدهایم
یاری کنیم همدیگر را
تا زندگی برایمان لذتبخش شود..
آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند..
آدمها در یک لحظه ..
با یک تلفن...
با یک جمله ...
با یک نگاه ...
با یک اتفاق....
با یک نیامدن..
بایک دیر رسیدن.
بایک "باید برویم"..
وبایک "تمام کنیم" پیر میشوند
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند..
آدم را آدم ها پیر می کنند.
سعی ڪنیم هوای دل همدیگر را بیشٺر داشٺہ باشیم.
همدیگر را پیر نڪنیم.